سلام بهارم
متن زیبایی از وبلاگ دوستی جدید .سوپاپیات یک مغز پراکنده .وب جالبی داره .با حرفهای نو 
هرگز نگرد ، نیست
در پشت چارچرخه فرسودهای کسی
خطی نوشته بود:
«من گشتهام نبود. تو دیگر نگرد، نیست!»
این آیه ملال در من هزار مرتبه تکرار گشت و گشت.
چشمم برای این همه سرگشتگی گریست.
چون دوست در برابر خود مینشاندمش.
تا عرصه بگو و مگو میکشاندمش.
- در جستجوی آب حیاتی؟ در بیکران این ظلمت آیا؟
در آرزوی رحم؛ عدالت، دنبال عشق؟
دوست؟…
ما نیز گشتهایم
«و آن شیخ با چراغ همیگشت»
آیا تو نیز - چون او - انسانت آرزوست؟
گر خستهای بمان و اگر خواستی بدان:
ما را تمام لذت هستی به جستجوست.
پویندگی تمامی معنای زندگی است.
«هرگز نگرد نیست»
سزاوار مرد نیست…
فریدون مشیری
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 13:36  توسط بهار
|
سلام بهارم
شب ها به ماه دیده تو را یاد می کنم
با مه فسانه گفتم و فریاد می کنم
شاید تو هم به ماه کنی ماه من ! نگاه
با این خیال خاطر خود شاد می کنم
شهریار
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 13:10  توسط بهار
|
سلام بهارم
من گرفتار بارانم
بارانی که خود ابر آنم
نامم بهار است اما
پائیز تر از پائیزهایم !!!
گرفتار بارانم
بارانی که خود ابر آنم.
بهار 
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 13:56  توسط بهار
|
سلام بهارم

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 14:24  توسط بهار
|
سوگند به زيبائي چشم هايت
و به ريزش هميشگي اشکهايم
که من به خيال تو بودن
نيز قانعم ،
خيالت را از من نگير که خيالت
، مهربان ترين تصوير جهان است . .
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 12:29  توسط بهار
|
سلام بهارم
برکنده ی تمام درختان جنگلی نام تو را به ناخن برکندم
اکنون ترا تمام درختان با نام می شناسند .
نام ترا به کرده ی گور و گوزن با ناخن پلنگان بنوشتم
اکنون ترا تمام پلنگان کوهها
تمام گوزنان زرد موی با نام می شناسند
دیگر نام ترا تمام درختان
به گاه بهار زمزمه خواهند کرد
و مرغ های خوشخوان صبح بهار
نام ترا
به جوجه های کوچک خود یاد خواهند داد
ای بی خیال مانده زمن ، دوست!
دیگر ترا زمین و زمان
از برکت جنون نجیب من
با نام می شناسند .
ای آهوی رمیده ی صحرای خاطره
در واسپن غروب بهاری
نام مرا به خاطر بسپار !!!
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 12:43  توسط بهار
|
سلام بهارم

زندگی تفسیر سه کلمه است: خندیدن.....بخشیدن.....و فراموش کردن....
پس....بخندیم....ببخشیم....و فراموش کنیم
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 1:17  توسط بهار
|